چقدر موفق بودم نمیدونم....
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
نوشته بودم لب های تو را عشق فقط بوسیده ست.... یادم نبود اما یادآوری شد....
و من به معنای کلمه ی "فقط" فکر کردم.....
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
یا بگه خریته اگه فک کنی کمتر از یه سال با اونم بوده، با کسی که دو سه ماهه باهاشی ازدواج نمیکنی...
ناراحت کننده س ولی خیلی درسته....
من باید دست از سر خاطرات هم بردارم....
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
میخواهم برسم به اینکه تا الان هرچه پیش آمده اشتباه نبوده و بعد از این هم اشتباه نخواهد بود...
برسم به اینکه من به خودم ظلم کردم و حالا بخشیدن یا نبخشیدن تو مهم نیست... مهم منم که خودم را ببخشم....
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
وقتي در عميق ترين لايه هاي روحت ميفهمي كه دلت ميخواهد به همان دوروز لعنتي كه با او بودي و همان دو روز را تا ابد زندگي كني.....فرقي نميكند حتي آن دو روز را عينا هزاربار زندگي كني يا هربار يك جور متفاوت....
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
دلم ميخواست گريه كنم و بهانه نداشتم....اخر هم اخرشب نميدانم به كدام بهانه دستمال كاغذي به دست و با چشم هاي پر و بيني قرمز نشستم در اتاق وگريه كردم ، با خودم ميگويم پريودم نزديك است و من لابد تحت تاثير هورمون هاي لعنتي خسته ي حسود مهربان عصباني قرار گرفته ام كه خودم هم نميدانم چه مرگم است.... اين روزها كه بگذرد حالم خوب ميشود....بايد هزار بار تكرار كنم
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
دلم میخواهد بنویسم که بودن با تو چقدر مرا آزار داد... چقدر توانستی اذیتم کنی و عین خیالت هم نباشد... چقدر بی مهری.... دلم میخواهد بگویم از عشق میترسم... چقدر میتوانی بیخیال باشی و به من فکر نکنی؟ یا بپریم ادم جدید دنیای تو چقدر مهربان است؟
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور